اشارات علمی قرآن به انواع ستارگان (آیه 3-1 سوره طارق)

مقدمه: 

َالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿1﴾ سوگند به آسمان و آن اختر شبگرد وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ ﴿2﴾ و تو چه دانى که اختر شبگرد چیست النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿3﴾ آن اختر فروزان در بسیاری از آیات قرآن به پدیده های آسمانی ، ماه و ستارگان و کهککشانها پرداخته شده است که یکی از آن موارد سوره طارق است که در مورد ستاره خاص(طارق) سوگند خورده شده و آیات پس از ان در این باره توضیحاتی را ارائه می دهد. سخن این است ،با توجه به یافته های اخترشناسی در مورد ستاره های نوترونی و سیاهچاله ها ، می توان گفت منظور از" طارق" همان ستاره های نوترونی هستند که طی فرآیندی به سیاهچاله "نجم ثاقب" تبدیل می شوند؟

متن اصلی: 

شرح واژگان مهم

طارق

ریشه «طارق» از «طرق» است که به معنای کوبیدن و زدن می­باشد. به تدریج در «پیمودن طریق» استعمال و در آن شایع شده است و سپس به آمدن از سفر در هنگام شب اختصاص یافت. لذا به آنچه که در شب می­آید، «طارق» می­گویند، این بدان مناسبت است که غالباً شخصى که شبانه از راه مى‏رسد، همه درها را بسته مى‏بیند و ناگزیر در را مى‏کوبد. بنابراین معنا، «طارق» به معنی کوبنده و ضارب (در) است. [1]، [2] و [3]

این واژه در قرآن دو مرتبه به کار رفته که در همین سوره  و آیات 1-2 می­باشد.

نجم

نجم اسمی برای هر یک از ستاره­های آسمان است و هرگاه به صورت مطلق به کار رود، منظور ستاره ثریا می­باشد. جمع «نجم» نجوم است و اشاره به همه کواکب و ستارگان دارد. [4]، [5] و [6]

اصل واژه «نجم» دلالت بر طلوع و ظهور دارد. «نَجَمَ الشیءُ» به معنای «َطَلعَ و ظَهَرَ» می­باشد. ستاره را از آن جهت «نجم» می­گویند که طلوع می­کند. [7]راغب اصل «نجم» را ستاره طلوع کننده می­داند و «نَجَمَ، نُجوماً و نَجماً» را طلوع و بروز ذکر می­کند.[8]

همچنین واژه «نجم» به معنای نبات و گیاه بی­ساقه هم آمده است که در مقابل «شجر» است و علت این تسمیه، برآمدنش از زمین می­باشد. [9]، [10] و [11]

این واژه 3 بار به صورت مفرد و 9 بار به صورت جمع در قرآن تکرار شده و در معانی متفاوتی آمده است.

ثاقب

ثاقب از مصدر «ثقب» می‌باشد و اسمی است برای آنچه که در چیزی نفوذ می‌کند. [12]، [13] و[14]این واژه دارای دو مصدر است: یکی «ثَقُب» (به ضم قاف) به معنای فروزان بودن آتش و دیگری «ثَقَب» (به فتح قاف) به معنای سوراخ کردن و دریدن. [15] بر این اساس، به شیئی نورانی که با نورش، آنچه را که بر آن واقع می‌شود، سوراخ می‌کند، «ثاقب» می‌گویند. [16] و [17]

در تفسیر الکشاف آمده است: «النجم الثاقب» ستاره روشن و نورانیی که گویی تاریکی‌ها را با نورش می‌شکافد و سپس در آن نفوذ کرده و در داخل آن راه یافته و رخنه می‌کند. [18]

گاهی هم به معنای بلندی و ارتفاع می‌آید و از این باب است: «ثَقَبَ الطائرُ» یعنی پرنده اوج گرفت،  زیرا پرنده با پرواز خود، جو را می‌شکافد. [19] در لغت «ثاقب» به معنای آنچه که بالاتر از دیگر ستارگان قرار می‌گیرد، نیز آمده است. [20] و [21]

این واژه در قرآن دو بار ذکر شده است.

نکات نحوی

«ال» در الطارق «ال» جنس بوده و اشاره به تمامی ستارگان آسمان است. [22]، [23] و [24]سیدقطب در این زمینه چنین استدلال می‌کند: آیه «و ماادریک ما الطارق» نشان می‌دهد که گویا (طارق) امری وراء درک و فهم و دانش بوده و سپس محدودش کرده و به صورت «النجم الثاقب» بیان نموده است که (یعنی) تاریکی‌ها را می‌شکافد و نفوذ می‌کند. بنابراین منطبق بر جنس نجم و ستاره می‌باشد و (نه تنها) ضرورتی برای محدود کردن آن (به ستاره خاصی) وجود ندارد، (بلکه) اولویت با اطلاق لفظ است. [25]

برخی گفته‌اند که طارق همان نجم ثاقب یعنی ستاره درخشان است، بدون آن‌که آن را بر ستاره خاصی تطبیق نمایند [26]، [27]، [28]، [29] و [30]. در واقع، جمله «النَّجْمُ الثَّاقِبُ» بیان طارق است و جمله در معناى جواب استفهام تقدیرى است. گویا وقتى فرموده: تو نمى‏دانى که طارق چیست! شخصى پرسیده: چیست؟ فرموده: «النَّجْمُ الثَّاقِبُ»[31]. به عبارت دیگر، با لفظ طارق معنا را تبیین کرده و با نجم ثاقب ماهیتش را توصیف نموده است[32].

 

مسائل

اگرچه قرآن احتمالاً اشاره به ستاره خاصی ندارد، ولی همه ستارگان هم مورد نظر نیست، بلکه «ثاقب» صفت نوع خاصی از ستارگان است[33]و [34]..

اکثر مفسران در مراد از طارق و نجم ثاقب اختلاف نظر دارند.

به منظور روشن‌تر شدن آیه نیاز هست که ابتدا با مباحث علمی تشکیل ستاره آشنا شده و سپس به بررسی تطبیقی آنها پرداخته شود.

تشکیل ستاره(علمی)

مراحل تشکیل سناره

ستاره هنگامی شکل می‌گیرد که مقدار زیادی گاز (عمدتاً هیدروژن) در اثر کشش گرانشی شروع به درهم ریختن می‌کند. هنگام انقباض، اتمهای گاز به دفعات و با حداکثر سرعت با یکدیگر برخورد می‌کنند و گاز داغ‌تر می‌شود. جذب گاز و غبارها که با سرعت زیاد منقبض شده  یک هسته نسبتاً پایدار یا همان پیش‌ستاره را تشکیل می‌دهند. سرانجام هیدروژن چنان داغ می‌شود که اتمهایش پس از برخورد به جای دور شدن از یکدیگر برای ایجاد هلیوم به هم می‌پیوندند. دمایی که در اثر این واکنش رها می‌شود مانند انفجار کنترل‌شده یک بمب هیدروژنی است و سبب درخشش ستاره می‌شود. گرمای افزوده تا به حدی که قدرت ایجاد توازن با کشش گرانشی را پیدا کند بر فشار گاز می‌افزاید. در این هنگام گاز دیگر منقبض نمی‌شود. ستاره‌ها تا مدتهای زیادی این ثبات را حفظ خواهند کرد. گرمای رهاشده از واکنشهای هسته‌ای کشش گرانش را متعادل می‌سازد. ستاره‌ها تا مدت‌های زیادی این ثبات را حفظ خواهند کرد. گرمای رهاشده از واکنشهای هسته‌ای کشش گرانش را متعادل می‌سازد. سرانجام هیدروژن و سایر سوخت‌های هسته‌ای ستاره پایان می‌گیرد. یک ستاره، پس از آنکه سوخت خود را تمام کرد شروع به سرد شدن و انقباض می‌کند. حوادثی که از این مرحله به بعد در یک ستاره رخ می‌دهد، تنها در پایان سال‌های دهه ۲۰ روشن شد.

مرگ ستارگان

بسته به اینکه جرم ستارگان چقدر باشد سرنوشت متفاوتی خواهند داشت. ستارگان کم جرم با اتمام ذخیره سوخت خود به کوتوله سفید تبدیل می‌شوند. ستارگان بسیار پرجرم‌تر از خورشید به طریقی ظاهراً عجیب می‌میرند و به اجسامی با ویژگی‌های باورنکردنی تبدیل می‌شوند. انهدام انفجاری ستاره به آنچه ابرنواختر نامیده می‌شود می‌انجامد و باقیمانده ستاره را به صورت اجسامی مانند تپ‌اختر (پالسار)، یا ستاره نوترونی، یا شاید سیاهچاله برجای می‌گذارد.

ستارگان نوترنی (پالسار)

در مورد ستاره‌ای که جرمش از 4 / 1 جرم خورشید بیشتر است فشار ناشی از ماده تبهگن برای مقاومت در برابر گرانش کافی نیست. بنابراین باید به داخل فرو ریزد و متراکم و متراکم‌تر شود در نتیجه همه الکترونها به درون هسته رانده شده و پروتون‌های هسته به نوترون تبدیل می‌شوند و در ستاره چیزی جز نوترون باقی نمی‌ماند. این‌گونه لاشه ستاره‌ای، ستاره نوترونی خوانده می‌شود .

جهت‌گیری عمودی میدان مغناطیسی در قطبین شمال و جنوب ستاره نوترونی، ایجاد مسیرهایی می‌کند که ذرات باردار می‌توانند در امتداد آنها به طرف خارج ستاره نوترونی جریان یابند. این پرتوها در محدوده فرکانسی امواج رادیویی هستند و دور محور چرخش ستاره پیش خواهند رفت.

تشعشعات پیوسته، با چرخش ستاره نوترونی آسمان را جاروب می‌کنند و اگر کسی در جهت مناسب به آن نگاه کند هر زمان که پرتوهای نور مسیر دید او را قطع می‌کند، یک برق نور یا تپشی از تشعشع را خواهد دید.

سیاهچاله 

ستاره مرده‌ای با جرم بیش از ۳ برابر خورشید، محکوم به انفجار گرانشی به سمت داخل است. در این جسم، نه فشار گاز نه دمای بسیار زیاد واکنش‌های هسته‌ای و نه عاملی دیگر، هرقدر هم که شدید باشند، نمی‌توانند از فروریزش ماده به طرف مرکز جسم جلوگیری کنند. نتیجه آن می‌شود که رمبش شتاب می‌گیرد.

 در نهایت، وقتی ماده کافی در حجم بسیار کوچکی فشرده شود، فضا و زمان بر روی یکدیگر خم شده و ستاره (از جهان) ناپدید می‌شود! و آنچه از ستاره باقی می‌ماند حفره‌ای در بافت فضا و زمان است که سیاهچاله نام دارد.

ادعاهای علمی مطرح شده

"طارق" ستاره نوترونی و "نجم ثاقب" سیاهچاله

یکی از ادعاهای مطرح شده این است که چون ستاره‌های نوترونی تپنده کاملاً با معنای "طارق" که همان کوبنده است هم‌خوانی دارد و "ثاقب" نیز در یک معنا، چیزی است که ایجاد حفره می‌کند و کاملاً با معنای سیاهچاله سازگار است، لذا "طارق" ستاره نوترونی و "نجم ثاقب" همان سیاهچاله می باشد.

اگر قرار باشد طارق ستاره نوترونی معنا بدهد و نجم ثاقب سیاهچاله در این صورت معنای آیه چنین می‌شود: ستاره نوترونی همان سیاهچاله است. در صورتیکه این سیاهچاله است که از فاز تشکیل یک ستاره نوترونی عبور می‌کند نه اینکه ستاره نوترونی از یک سیاهچاله بوجود آمده باشد یا لااقل آن مرحله را طی کرده باشد. بنابراین اگر قرار باشد یکی از دو مورد ستاره نوترونی و سیاهچاله توضیح آن یکی باشد ستاره نوترونی توضیح سیاهچاله می‌شود. چراکه سیاهچاله مراحل کامل‌تری را نسبت به ستاره نوترونی پشت‌سر گذاشته است.

برای رفع اشکال فوق اگر بتوان آیه را اینچنین درنظر گرفت: «. و تو چه می‌دانی که طارق و نجم ثاقب چیستند» یعنی نجم ثاقب الزاماً صفت برای طارق نباشد؛ در این صورت می‌توان تطبیق‌های ستاره نوترونی و سیاهچاله را برای طارق و نجم ثاقب پذیرفت.

این فرضیه با چند اشکال روبروست: اولاً دلیلی بر عطف نجم ثاقب به طارق وجود ندارد. ثانیاً نجم برای طارق بدل است و نه صفت. ثالثاً گفته شد که در قرآن هرگاه جمله و ما ادریک بیاید بعد از آن درباره اش توضیح داده شده است؛ در حالیکه اگر بر فرض بتوان چنین استنباطی هم از آیه نمود، در این صورت پس از «و ما ادریک» پاسخ و تعریفی برای واژه‌های طارق و نجم ثاقب ارائه نشده است. در این صورت نجم ثاقب بدون مقدمه وارد کلام شده و این طرز بیان با متنی فصیح سازگار نیست. از طرف دیگر حتماً هدفی از اینکه طارق در آیه اول ذکر شده است، وجود داشته وگرنه آیه اول معنا پیدا نخواهد کرد.

در پاسخ به اشکال فوق (قسمت ثالثاً) می توان گفت:

سؤال «و ما ادریک» می‌تواند به دو دلیل مطرح شود: یا مخاطب هیچ اطلاع و شناختی از آن ندارد و یا اینکه شدت و عظمتش برای وی ناشناخته است. ممکن است معنای دوم در این آیه مطرح باشد و نخواهد صرفاً طارق را معرفی کند. در این حالت گویش آیه طور دیگری است و این معنا را می‌رساند که همین ستاره نوترونی است که در نهایت کامل و کامل‌تر شده تا به مرحله پایانی (ثاقب) می‌رسد. مثل وقتی که اشاره به بذری داریم و به مخاطب می‌گوییم نمی‌دانی این چیست؛ این همان درخت است. این پاسخ می تواند جواب اشکال مطرح شده در بررسی ادعا نیز باشد.

"طارق"  پیش ستاره (مراحل قبل از تشکیل یک ستاره)، "نجم" دوره معمولی حیات یک ستاره، "ثاقب" فاز پایانی (ابرنواختر، کوتوله، ستاره نوترونی، ... یا سیاهچاله)

در این برداشت طارق بیانگر ایجاد و ظهور پیش‌ستاره است و معنای ثاقب را هرچه که بگیریم چه جسم بسیار نورانی که با نورش ظلمت را می‌شکافد و چه چیزی که حفره ایجاد می‌کند، به طور کلی در مرحله پایانی تشکیل ستاره می‌گنجد. مزیت این برداشت این است که سماء نیز به خوبی معنی پیدا خواهد کرد؛ بدین صورت که اول آسمان پدید آمده است و بعد گاز و غبارها، سپس جذب گاز و غبارها که با سرعت زیاد منقبض شده و یک هسته نسبتاً پایدار یا همان پیش‌ستاره را تشکیل می‌دهند. آنگاه شکل‌گیری یک ستاره را خواهیم داشت و در نهایت مرگ ستاره پیش می‌آید. توالی این پدیده‌ها دلیل خوبی برای صحت این انطباق است. اعجاز آیه نیز بیان مراحل شکل‌گیری و مرگ ستاره است که در آن زمان ناشناخته بود.

در این برداشت، دوباره این مشکل پیش خواهد آمد که جواب پس از «و ما ادریک» و پاسخ بعد از آن با نظمی که باید در این‌گونه تعاریف وجود داشته باشد هماهنگی ندارد. یعنی معنای آیه به این صورت خواهد شد: می‌دانی پیش‌ستاره چیست (یا از کجاست) این همان ستاره‌ای است که در نهایت به مرحله پایانی خود (سیاهچاله یا ابرنواختر یا ...) تبدیل می‌شود. علاوه بر آن، همانطور که در تفاسیر اشاره شده است، جمله «و ما ادریک»  اشاره به وجود امر مهمی می‌کند مخصوصاً که قبل از این جمله با قسم از آن یاد شده است؛ بنابراین در اینجا طارق باید امر عظیمی باشد، بزرگ‌تر از نجم ثاقب. اما در نظر ما آنچه در انتها تشکیل می‌شود و حاصل فعل و انفعالات است و تکمیل‌شده آنها محسوب می‌شود و مسلماً شیء در مرحله تکمیلی باعظمت‌تر از شیء در مرحله ایجاد است. حتی از خواص عجیب سیاهچاله‌ها و ستاره‌های نوترونی هم پیداست که ویژگی‌های بیشتری نسبت به ستاره معمولی دارند، چه برسد به مرحله قبل از آن که همان پیش‌ستاره است.

در پاسخ به این اشکالات می‌توان گفت:

اولاً این استدلال که چون به طارق قسم یاد شده است و نه به نجم، پس می بایست طارق عظیم تر از نجم باشد، استدلالی است که نمی توان بر آن اعتماد کرد؛ چرا که ممکن است قسم به امر عظیمی خورده شود ولی آن امر ناشناخته باشد و سپس آن امر ناشناخته، با امر شناخته شده تری تبیین گردد.

ثانیاً شاید آیه بخواهد این معنا را برساند که پیش‌ستاره را اینطور ساده به حساب نیاورید؛ این همانی است که در نهایت کامل و کامل‌تر شده تا به مرحله پایانی (ثاقب) می‌رسد؛ همین چیزی که شما به آسانی از آن می‌گذرید و ارزشی برای آن قائل نیستید در نهایت ثاقب خواهد شد.

 

[1] ابن منظور، 10ج/ص 215

[2] مصطفوی، 7ج/ص 72

[3] ؛ ابن فارس، 635

[4] ابن منظور، 12ج/ص 568

[5] فراهیدی، 3ج/ص 1762

[6] راغب، 792

[7] ابن منظور، 12ج/ص568

[8] راغب، 792

[9] ابن منظور، 12ج/ص 568

[10] فراهیدی، 3ج/ص 1762

[11] ؛ راغب، 792

[12] ابن فارس، 185

[13] فراهیدی، 1ج/ص 245

[14] ابن منظور، 1ج/ص 240

[15] ابن منظور، 1ج/ص 240

[16] راغب، 173

[17] طریحی، 2ج/ص 18

[18] زمخشری، ذیل آیه

[19]ابن منظور، 1ج/ص 240

[20]همان، 1ج/ص 240

[21] فیروزآبادی، 72

[22] ابوحیان اندلسی، 10/ 449

[23] طبرسی، 10ج/ص 714

[24] آلوسی، 15ج/ص 305

[25] سیدقطب، 6ج/ص 3878

[26] ابوحیان اندلسی، 10ج/ص 450

[27] طوسی، 10ج/ص 324

[28] طبرسی، 10ج/ص 714

[29] طباطبائی، 20ج/ص 842

[30] آلوسی، 15ج/ص 305

[31] طباطبائی، 20ج/ص 842

[32] طوسی، 10ج/ص 324

[33] طالقانی، 3ج/ص 324

[34] مکارم، 26ج/ص 360

منابع علمی 

(1سیاهچاله‌ها نوشته آیزاک آسیموف ترجمه هوشنگ شریف‌زاده، انتشارات فاطمی، ۱۳۶۹

(2تاریخچه زمان نوشته استیون هاوکینگ ترجمه علی افشار نادری، نشر صدوق، ۱۳۷۰

(3ستاره و سحابی، نوشته ویلیام جی. کافمن، مترجمین: دکتر تقی عدالتی -  بهزاد قهرمان، نشر گستره، ۱۳۶۴

(4ساختار ستارگان و کهکشانها، نوشته پاول هاج، ترجمه توفیق حیدرزاده، سازمان جغرافیائی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۶۸

(5تحول ستارگان، نوشته ا.ج.میدوز، ترجمه یوسف ثبوتی، انتشارات دنا، ۱۳۶۳

(6سیاهچاله‌‌ها، نوشته مسعود خیام، نشر گستره، ۱۳۶۳

(7کهکشان و اخترنما، نوشته ویلیام جی.کافمن، ترجمه فریدالدین امیری، نشر گستره، ۱۳۶۲

8)Foundations of modern cosmology, John F.Hawley & Katherine A.Holcomb,  Oxford University Press Inc, 2rd  ed , 2005.

9)Introduction to cosmology,  Matts Roos,  3rd ed , 2003.

10)Modern Stellar Astrophysics, Dale A.Ostlie, Bradly W.Carroll, 1996.

نام سوره: 
پدیده‌های طبیعی: 
سبک اثر پژوهشی: 
موضوعات اساسی اعجاز: